غم سالاری

Between Shit And Piss We Are Born

مدتی است که از غم به هجو رسیدم . به عبارتی شدم هجو سالار . واقعا دلیلش رو هم نمیدونم یه نیرو و انرژی درونی باعث اش هست در هر صورت . یکی از دوستان می گفت غم و مالیخولیا پکوندت که این ریختی شدی ، به هر حال امیدوارم این هجو به مدح نرسه . این روزها احساس می کنم که "کون نشیمنم " رو از دست دادم . البته یقینا از دست دادم این طاقچه ی باسن رو که با هر نشیمنی زاویه میگیره . این بیقراری و مالیخولیا وارد مرحله تکنوکراسی شده و من رو به حرکت واداشته . اصفهان – اهواز – اصفهان – تهران – مشهد – تهران – دبی – تهران – اصفهان – اهواز – اصفهان – تهران ( که این آخری برای 22 بهمنه) . این مسیر سریال وار و دوار رو در کمتر از 20 روز پیموده ام  و شاید دوبار 20 روز دیگری رو در ان سپری کنم . چیزی در من نا آرام شده . سقوط کرده و در روح من غوطه ور شده . در عنان ای سفرها با خود می اندیشم که گویا دارم از چیزی و یا کسی فرار میکنم . احساس استبداد زدگی رو در خودم آگاهانه حس می کنم و هر پذیرش و پیشنهاد پاسخ " رهایم کنید یا تنهام بگذار " می طلبد . اما یک " چرای " غریبانه رو نمی فهم و اون چرایی این سفرهاس ! احساس می کنم این بهانه های کلیشه ای سفر بیش از هر چیز نقابی است بر خواست اصلی . خواستی که به درون سیاهچاله ناخودآگاهم سقوط کرده و ناله و شیونش مرا بیقرار و من در محیط اطرافم به دنبال نشانه هایش کودک وار به جستجو میپردازم . هر بار به قصد این سکوت و قرار قدم برداشتم ، ناله ای غم افزا با صدایی نحیف مرا باز داشته است و هرگاه به طلب دیدارش سر برگرداندم چیزی جز سیاهی و برهوت در سکوتی مرگبار به قلب و روحم بازتاب نشده است . نمی دانم تا به کجا و کی این چنین گردوار به دور این مفهوم تیره و تار ، با کوله باری از اندوه و عبار که همیشه چشمان را سرخ و خیس کرده طواف خواهم کرد ؟ تا به کی خواهم توانست از این سیاهچاله های حریص گام بردارم بی آن که طعمه آن شوم ؟ شاید هجو عکس العملی باشد به آن . به قول استاد : سوار بر مرکب مجاز ، بر هر حقیقتی می تازیم .

 

روزگاری ، موقع روزهای اعتراض و راهپیمایی که فرا می رسید ، سعی در فراخواند ملت مبارز به صحنه بودیم و با مجاز و ایجاز در تلاش برای برانگیختن اخساسات آن ها ! مثلا برای روز قدس که همه باید به عنوان مثال چیزی می نوشتن و اگه نمی نوشتی نکوهش میشدی ! از اونجایی که بنده دیگه اون غم خور مفتباز سابق نیستم و امروز دچار افسردگی شدید توام با خودشیفتگی و بدیبینی بدخیم شدم  جور دیگه میطلبه این دعوت : آقا شما چرا نمیری راهپیمایی ؟ ها ؟ جان ما خونه چی داره ؟ مثلا روز تعطیل میخوای بیشینی تو خونه ور دل ننه بابا چی کار کنی ؟ حالا من چندتا از فواید این چنین راهپیمایی هایی رو ذکر می کنم : اول : کم کردن وزن و سایز کمر و باسن و سینه . شما طبیعتا مسیر زیادی رو راه میری و عکس العمل هایی که در قبال موتور سواران یا چماق به دستان میدی تاثیر بیشتری بر هیکل شما میزاره . دوم : اعتراض درمانی ، به این شکل که با عربده کشی و کتک کاری تخلیه روانی شده و این تخلیه روانی خود یکی از درمان های بیماری های روحی و روانی است . همچنین اصابت با باتوم های برقی به خصوص قسمت سر که به شوک مغری منتهی شود . البته این مجری حشری مزاج "رو به فردا هم زیاد شر و ور نمی گفت تو وبلاگش در مورد اعتراضات . سوم : کاملا باید به سد علی حق داد در مورده علوم انسانی . شما وقتی به خیابان های راهپیمایی قدم می گذارید طبیعتا با اندیشه و فکر خود وارد این عرصه می شوید و حول آنها شعار می دهید . برای مثال در روز قدس یه عده علیه ولایت فقیه شعار می دادند ، عده ای جمهوری ایرانی میخواستند ، عده ای میرحسین می خواستند ، عده ای سوسیالیست بودند و پلاکاردهایشان مرتبط با این موضوع . و  عده ای هم مخلوطی از چند اندیشه که به گمانم این فراتر از علوم انسانی بود ! لپ کلام ، تنها جایی که می توان به خود واقعی اجازه آزادی بیان داد . کما اینکه هنوز بعضی ها به خود مجازی در محیط های مجازی کفایت می کنند برای آزادی بیان . در همان روز قدس با یه آقای بسیجی صحبت می کردیم و این نکته رو بهش گوشزد کردم و اون در قبالش گفت فعلا باید همه وحدت کلمه رو در نظر بگیرن و من بهش گفتم فعلا کثرت کلمه رو عشق است . چهارم : زن ها بی شک در این جنبش اول هستند و پیش قدم و به نظرم اصلا این جنبش بسیار ماهیت زنانه ای داره تا جایی که رنگش هم بسیار زنانه می ماند جدای بحث دینی و سیاسیش . بنابریان جای خوبی است برای آشنایی این جوانان دم بخت و پرشور با یکدیگر ! اصلا از افتخارات این جنبش است این قضیه . خوب دوستان ، پست در همینجا پایان می گیرد . پس حتما برید راهپیمایی . باشه ؟ نبینم که باز نشستی .

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٩ساعت۱٢:٥٦ ‎ب.ظتوسط MAT | نظرات ()

به گمانم نصف یا بیشتر  کسانی که به این مسافرت های خارج از کشور می روند ، از پایین تنه فکر می کنند . البته نه این که در ایران از بالا تنه فکر می کنن ، بلکه توازن این دو تنه در اونجا به سمت پایین تنازل پیدا می  کنه ! آزادی های فردی مولفه ای است که این توریستهای وطنی علنی میرینن توش ! به خاطر اون جلای وطن می کنند و در آخر و پایان و بازگشت چیزی جز سرخوردگی به ارمغان نمی یارن! از هر گردش و بازدیدی فقط قسمت بار و مشروبات و  رقص و البته غذا در اولویت هست همیشه و گور بابای فرهنگ و تاریخ و ... ! باز هم به گمانم بهترین توریست های جهان همان هایی هستند که به ایران سفر میکنند و فارغ از هرگونه نیاز جنسی و لذتها و کامجویی های این چنینی و دغدغه های مشابه فقط و فقط به ایران میپردازند . با ذکر این نکته که این صحبت که ایرانی عقده ای هست و عقده گشایی میکنه در این وادی مهم نیست زیاد . تاریخ ما تاریخ عقده گشایی است .

_________________

مثله بنجامین باتن مثلا

---------------------

خوب . رسما از این دوستان که از نوشته ها و اندیشه اشان خوشم اومده ، دعوت به عمل می آید :

calabros

باد ما با خود خواهد برد

بانوی بی دین

دعوت نوشت : فقط دعوت به خواندن !


 



+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٤ساعت٥:٢٧ ‎ب.ظتوسط MAT | نظرات ()

اصولا‍ تو خونه ی ما ، یعنی من بابام و مامان و اینا . قدرت نصیب کسی میشه که ریموت کنترل تلویزیون و رسیور دستش باشه . افسار همه رو می گیره به دست و ما هم ناظر به شبکه و برنامه های انتخابی ریموت کنترلره خونواده دریغ از اعتراض و عصیانی . حالا شما تصور کنید یه روز ریموت کنترل ها خراب بشن یا به هر دلیلی غیر قابل استفاده بشن اون موقع خونه میشه آنارشیستان ! این وسیله شریف ( ریموت کنترل) قدرت جادویی ای داره که وقتی شخصی از (حالا) اعضای خانواده می گیره دستش ، قدرتی کاریزماتیک پیدا می کنه و ما هم برده بی چون و چرا .

- ما همه سرباز توایم ریموت کنترل ، گوش به فرمان توییم !

- متشکرم

حال نه اعتراضی میشه کرد این وسط نه نه کودتایی نه انقلاب مخملی و نارنجی و صورتی و پلنگی . باز هم تصور کنید صبح ها هرکی از خواب زودتر بلند میشه دست و رو نشسته میره سراغ کنترل ها ، میذاره تو جیب مبارک بعد با همونا میره دستشویی و خلا و صبحونه هم میخوره احیانا قبض ها رو هم پرداخت می کنه یه روزنامه هم می خره . و باز هم تصور کنید دو نفر ، صبح ، هم زمان بیدار بشن . هر دو با تمام وجود به سمت کنترل ها می دون و اونی برندس که زودتر شیرجه بزنه ( در حد مقدور اسلوموشن بتصورید) و بازنده مغموم و شکست خورده و خشمگین دست به نافرمانی مدنی میزنه حالا ما نمی گیم که این وسط تقلب شده یا نشده بلکه بحث اصلی ظلم و استبداد است و از گود خارج شدن اندیشه کهن دموکراسی در مقوله ریموت کنترل ! در ابتدا به این شکل عمل می کنید که برای مثال هنگامی ریموت کنترلر داره کانال و برنامه مورد علاقش رو میبینه و شما هم پشم ! با موبایل خودتون در اطراف شخص مورده نظر فرت و فرت آهنگ با صدای بلند پخش می کنید ! ترجیحا از این بلوتوثایِ تخماتیکی و اسکولی باشه هم بهتره . شما با این کار وجود خودتون رو به ریموت کنترلر نشون خواهید داد و ابراز وجود خواهید کرد و می توانید برای بیشتر کردن این وجود رو در و دیوار آشپزخونه و توالت بنویسید " ما هستیم " حالا نیستیم ! مر حله بعدی نافرمانی مدنی استفاده از تنقلات شکستنی و آلودگی ها صوتی ناشی از اون در اطراف جناب ریموت کنترلره !در این حالت فرد مورد نظر دچار تنش شده و تیک های عصبی در وی مشاهده میشود و با گریه و زاری کردن در جمع هواداران خود به تقبیح شما می پردازد . دُنت فاکینگ مَدِر ! مهمترین مرحله نا فرمانی های مدنی دوستان و یاران اینجاس که شما می باید به راهپیمایی های مسالمت آمیزی رو در اطراف تلویزیون و رسیور انجام بدید و مسیرهایی رو اتنخاب کنید که جلوی مسیر ریموت کنترلر با وسایل مربوطه رو بگیره و احیانا مسیر دیدش رو بگیرید و دچار غبار کنید و فتنه انگیزی در کنید و بصیرت را به حداقل برسونید . مواد لازم هم یک دستگاه جاروبرقی و یک عدد شیشه پاکن . خلاصه سعی شود در سکوت و به دور از هرگونه شعار ساختارشکن . برای مثال اگه از شیشه پاکن زیادی استفاده کنید چنین حرکت ساختارشکنانه ای باعث سوختن تلویزیون و برق گرفتگی شما میشه یا گرد و غبار بیش از حد از جاروبرقی بلند کردن هم باعث خفگی شما و نفوذ گرد و خاک به دستگاه های مربوطه میشود . شما تا اینجا بیشتر از نصف راه رو اومدید و بعد از صدور بیانیه و اعلام کف مطالبات جنبش چند راه برای ادامه دارید :

1 . با ریموت کنترلر و تیم مربوطه مذاکره و خواسته های خود را عملی کنید و او  تسلیم شما خواهد شد  و بدین گونه کمر استبداد رو می شکنید . تبریک می گم شما پیروزید . ولایت مطلقه ریموت کنترله کوتاه آمده و بدین ترتیب اسبداد خود به خود برچیده خواهد شد .

2 . با به زیر کشیدن تیم ریموت کنترلر و اطرافیان اون خود و همرزمانتان به جای بر مسند قدرت قرار بگیرید . شما اسبتداد حال رو شکست دادید ولی بی شک کینه ها و نفرتهای بیشتری رو در دل افکندید و دشمنانی برای خود پیدا خواهید کرد .

3 . با پخش کارتون خونه مادر بزرگه و مخمل اینا از تلویزیون انقلاب مخملی کنید و برای مدتی حالش رو ببرید !

راهنما نوشت : کنترلر : Controler 

غلط نوشت : کنترلر : لُری که کنتر دارد یا کنتر ِ لر یا لر کنترل دار !

________________

بیا باهم بریم سفر

دبی دبی

منو با خودت ببر

دبی دبی ...

مدتی رهسپار دبی هستیم برای ریفرش و تعطیلات و خرید و سر زدن به خانوم بچه ها و .. همین . به زودی سفر نامه آپ خواهد شد .

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٥ساعت٩:٤٤ ‎ق.ظتوسط MAT | نظرات ()